دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

دینا عشق مامانی و بابایی

سفر دینا به سرزمین تاپالوگا

        یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود، دینا کوچولوی قصه ما تک و تنها نشسته بود و با خودش فکر میکرد، حسابی حوصلش سررفته بود و نمی دونست چکار کنه که یک دفعه فکری به ذهنش رسید، دورو برش رو خوب نگاه کرد و چیزی را که می خواست پیدا کرد بله بادبادک ها همون وسیله ای بود که دینا به اون احتیاج داشت، بادبادک ها را گرفت و از زمین بلند شد   رفت و رفت و رفت   تا که یکدفعه بند بادبادکها پاره شد و دینا کوچولو افتاد توی آب     دینا کوچولوی داستان ما حالا که دید افتاده توی آب خونسردی خودش را حفظ کرد و پیش خودش فکر کرد چی بهتر از این و شاد ...
16 اسفند 1390

عکس های جدید دینا

این روزا حسابی مشغول دینا و مشکلات اولیه مادر شدن بودم، بطوریکه وقت ایمیل چک کردن را هم نداشتم اونم منی که به اینترنت معتادم. امروز دینا خانم بهم اجازه داده بیام و عکسای دخمل ناز و خوردنیم و بزارم.                       ...
30 بهمن 1390

عکس های روز تولد و 2 روزگی

سلام اینم از عکس های دینا خانم که بالاخره به این دنیا وارد شدند.     اینم از اخم دینا خانم       اینجا دخترم شده شبیه لورنس عربستان       بعدا مامانی سر حوصله خاطره بدنیا اومدن دینا خانم را مینویسه ...
4 بهمن 1390

درون من

  سلام به دختر نازم ، چه خاطره زيبايي برايم بجا ماند از شنیدن اولین ضربان قلب تو ، ضربانی که از وجود زندگی جدید در درونم خبر می داد ، 9 هفتگی تو بود که این لحظه و احساس شیرین را  برای من رقم زد. هرگز تا کنون این لحظه برای من تکرار نشد هرچند شنیدن ضربان قلبت تا کنون مرا به آسمانها می برد ولی هیچ کدام جای آن را برای من نخواهد گرفت. و چه زیباتر از آن بود حس اولین تکان تو ، تو پیش از این آغاز شده بودی ولی مانندخیالی بود که با خود داشتم و با حس اولین تکان تو بود که دریافتم که در وجود منی و زندگی در من جاریست و تو را چون تكه اي ازوجود خود يافتم و خلقت زيباي خداوند را سپاس گفتم. تا کنون تو با منی و هر روز بیشتر و بیشتر تو ...
14 دی 1390